پاییز هزار رنگ

پاییز هزار رنگ

paeez-kakhk-1

امروز پاییز با رنگ و روی هزارش و این هوای دلنشینش  دلم را بی تاب کرده بود بروم  و قدم بزنم در کوچه باغ رنگ رنگ ، به ایام کودکی که در کوچه باغ های کاخک هر فصل را در سرور بودیم …

یاد آن روزگار بخیر..  زمین و آسمان آن روز ها مثل ما آدمها هنوز بخیل نشده بود با ما و کوچه باغ حال و هوای دیگری داشت …

در هر جا نهر آبی بود و زندگی و شور و نشاط ، پرندگان هم جشن داشتن بر درختان و بلبلان آواز زندگی سر میدادند و ما هم به کاخک مینازیدیم به سبب نگین سبز کویر بودنش …

از این سو تا کلات مسیر را در میان جنگلی میدیدم که درختانش هوای سر به هم رساندن داشتند و از آنسو (زیر امامزاده) آخر هفته ها باغستانی را می پیمودیم جهت زیارت امامزاده مهیاباد …

خیابان آبشار را مگو که انگار خاطره ای دور و دارز بود و بگذشت …!

هر چه خود خود توانستیم با محبت خود طبیعت را به قهر وا داشتیم و بلای خشکسالی بر سر ما نازل شد و هر آنچه را هم که از این سالهای سخت جان سالم به در میبرند شهرداری زحمتش را می کشد و آنها را از سر کاخک باز می کند !!!

نمی دانم بیاد دارید کشموهای (دهخدا : کشمو. [ ک ِ م ُ ] (اِ) اراضی زراعتی و صحرا در اصطلاح گناباد خراسان . کشتمان) گوله (Gola) ، رعفینی (Rafeyni) ، سبسدو (Sebesdo) و بلک (Belek) را و یا عطاری (Atari) که کوچه های باریکشان چه سرسبز بودند و چه صفایی داشتند ، انسان را به اعماق تاریخ میبردند و  تن را از دغدغه های امروز می رهانیدند … به یاد دارید ؟؟

paeez-kakhk

اما هر سال که گذشت شوراهای محترم و شهرداران عزیز هر کدام برای کشموهای کاخک خوابی را دیده و تیشه به ریشه آن زدند ؛ کشمویی که تمام دارایی یک کشاورز بی نوای کاخک بود ، کشمویی که چهار زرد آلو و کشته ی (برگه زرد آلو ، خشک شده زرد آلو) آن ، دو میوه  و چند ریشه زعفران تمام زندگیش را تامین می کرد از او ستاندند و او را دست نگر دو پول سیاه یارانه و کمیته کردند و لباس سرافکندی و خفت خواری را بر تنش نشاندند .

البته انتظاری هم نیست از آقایان خودشان حقوق دولت تمام حواسشان را گرفته و به یاد ندارند که مردم کاخک همه کشاورز و دامدار بوده اند و تنها راه در آمدشان همان …

یکبار گوله ، رعفینی ، بلک ، سبسدو و … را قتل عام کردند به نام بلوار کشاورز ولی سر آخر راه  به خانه آقایان کاخک که رسید چرخید !! (جای بحث مفصل دارد انشالله اگر عمری باشد)

و یکبار دیگر بلوار از وسط عطاری ، یکبار کوچه از این سو و یکبار کوچه از آن سو و آخرین شاهکارشان هم خیابان در میان کنارود تنها کشمویی که جان سالم بدر برده بود از این قتل و غارت و سبسدو ..

واقعاً مانده ام که شهری که کمتر از پنج هزار نفر جمعیت دارد واقعاً اندازه یک شهر بیس سی هزار نفری خیابان میخاهد چه کار؟؟!!  شهری که خیابان اصلیش زمین های نساخته فراوان دارد و آنهایی هم که ساخته شده فقط یک مغازه در کنار خیابان است و پشت آن خالی !!

آیا واقعاً نیاز و مشکل شهر ما امروز خیابان است ؟ یا درختان و باغات بیشتر بکار کاخک می آمد ؟؟

اصلاً شاید همین نامهربانی ما با درختان و پرندگانی که آشیانه هایشان بود و تمام موجوداتی که نفع میبردند این بلاها چون خشکسالی را سر ما آورده ، به گمانم اگر به خاطر همین چند موجود زنده نبود کلاً منطقه ما از بین می رفت .

ما آدم ها …   ما آدم ها ….   هییییی …….

  • در آخر عذر میخاهم بابت این پست و تمامی پست های دیگر که از سر عجله  کار همیشگی این روزهای ما انسانها ، نگارش صحیح ندارند و فعل و فاعل و مفعول همه جابجا ..

بارگاه امامزاده سلطان محمد عابد (علیه السلام)

بارگاه امامزاده سلطان محمد عابد (علیه السلام)

بارگاه امامزاده سلطان محمد عابد (علیه السلام) برادر بزرگوار امام رضا (علیه السلام) در سمت شرقی کاخک واقع شده است ،  بنای اولیه مقبره امامزاده سلطان محمد عابد (علیه السلام) بر اساس اسناد موجود به امر امیر عبد ا… تونی در اواخر دوره سلجوقیان ساخته شده که مسجد جامع گناباد را نیز او بنا نموده است و در زمان صفویان نیز بر تعمیرات و تزئینات آن افزوده شده است ، بطوری که علاوه برآقای تابنده در کتاب تاریخ و جغرافیای گناباد ، در کتاب تاریخ قائنات ، عالم بزرگ شیخ عبدالحسین فنودی هم به وضوح در مورد قدمت و بانی بقعه امامزاده سخن گفته است. ادامه مطلب

در باب 9 شهریور

در باب 9 شهریور

علل علمی و طبیعی زلزله
از نظر مادی و علمی زلزله به عنوان یک پدیده طبیعی عبارت از لرزش‏هایی است که در اثر شکستن و حرکت تند و سریع قطعات شکسته شده در سنگ‏های پوسته زمین رخ می دهد. این امر موجب گشته تا زمین مقداری انرژی از خود آزاد کند که اگر مقدار انرژی آزاد شده زیاد باشد محل وقوع شکستگی ها ویران می شود و محیط اطراف آن به طور وحشتناکی می لرزد. لرزش‏های حاصل از گسیختگی‏های ناگهانی در داخل و سطح زمین، به صورت امواجی با سرعت‏های متفاوتی منتشر می شوند و نقاط دوردست را طولانی تر از نقاط نزدیک به محل حادثه می لرزاند. بنابراین شدت و ضعف زلزله به دوری و نزدیکی نقاط نسبت به محل وقوع آن (به نقاطی که این ارتعاشات در ان نقاط به وسیله لرزه نگارها قابل ثبت هستند و کسی در آن نقاط زندگی نمی کند تا آن را احساس کند) مربوط است. تعداد زلزله هایی که در سال رخ می دهد یک میلیون و اندی می باشد که اکثر آنها به دلیل کمی مقیاسشان از چهار ریشتر و یا واقع شدن در مناطق غیرمسکونی احساس نمی شوند، مگر زلزله هایی که مقیاس آنها به چهار ریشتر و یا بیشتر از آن برسد و اثر تخریبی وسیعی داشته باشد و یا اینکه در مناطق مسکونی زمین رخ دهد که در این صورت عموماً خرابی ساختمان‏ها، آتش سوزی، شکاف برداشتن زمین، ایجاد لرزش و جابجایی در بعضی از قسمت‏های پوسته زمین همراهند. امروزه علت اصلی بروز زلزله را نیروهایی می دانند که از بیرون و درون زمین نشأت می گیرند و پس از تجمع، باعث شکسته شدن ناگهانی لایه های سنگی بالای خود می شوند و در این لحظه انرژی آزاد می شود و باعث وجود زلزله می شود. البته این نتیجه گیری حاصل مشاهدات و بررسی سنگ‏های تشکیل دهنده پوسته زمین در نقاط مختلف زمین است. [جغرافیای عمومی سال چهارم متوسطه (انسانی)، چاپ سال ۷۳، ص ۹٠ – زلزله چرا؟ نوشته میرستار مهدی‏زاده، ص ٥۷]

علل معنوی و متافیزیکی زلزله
قرآن کریم با عبارت‏های گوناگون گناه و کردار بد مردم را مستقیما عامل بلا و عذاب معرفی می کند و این در مکتب قرآن اصلی استوار است که همه مسلمین کما بیش با این اصل آشنا هستند و می دانند اگر جامعه ای مرتکب گناه و فساد شود خود را در معرض انواع عذاب‏ها و انتقام‏های الهی قرار می دهد و بدون شک مستحق عذاب می شود. چنانچه در ترجمه آیات ۹٦ تا ١۰۰ سوره اعراف آمده است: «اگر اهل آبادی‏‎ها ایمان آورده و از گناهان پروا کنند حتما برایشان برکت‏هایی از آسمان و زمین می گشائیم. ولی تکذیب کردند و ما برای اعمالشان گرفتارشان کردیم. آیا اهل آبادی‏ها ایمن هستند که (زلزله و بلا) چنان غافلگیرانه آنها را دریابد که شب در خوابند؟ و آیا ایمن هستند که عذاب آنها را روز هنگامی که مشغول بازی هستند (انواع بازی مثل بازیگری برای فیلم، فوتبال، دنیا و هر نوع مشغولیتی که باعث غفلت از خدا شود) دریابد؟ آیا از تدبیر خداوند ایمن هستند؟ از تدبیر خدا ایمن نمی شوند مگر قوم زیانکاران. آیا به آنانی که زمین را بعد از دیگران به ارث می برند نرسیده که اگر بخواهیم آنان را نیز در مقابل گناهانشان مورد اصابت بلا قرار می دهیم و بر قلبهایشان مهر می زنیم، پس نمی شنوند.»
پس زلزله هشدار و عذاب خدای رحمان است بر گناهکاران و مکارانی که تا کنون گوش شنیدن نداشته اند تا شاید با چشیدن آن بیدار گردند.
در سوره نحل آیه ۲٦ آمده است: «قد مکر الذین من قبلهم فأتی الله بنیانهم من القواعد فخر علیهم السقف من فوقهم و أتاهم العذاب من حیث لا یشعرون» (به یقین پیشینیان مکر کردند پس خداوند بنیادشان را از پایه برانداخت و سقف بر سرشان فرو ریخت و عذاب از جایی بر سرشان آمد که نمی دانستند (انتظارش را نداشتند).)
و همانطور که گفتیم در آیات زیادی عامل اصلی حوادث و بلایای طبیعی کردار بد و گناه گناهکاران جامعه معرفی شده است.
در سوره عنکبوت در قسمتی از آیه ۴٥ آمده است: «فکلا أخذنا بذنبه» (همه هلاک شدگان را فقط برای گناهانشان گرفتیم.)
در آیه ١١ سوره مُلك آمده است: «فاعترفوا بذنبهم فسحقا لاصحاب السعیر» (بعد از هلاکت به گناه خود اعتراف کردند پس کوبیده و دور باد اصحاب سعیر.)
نه تنها در این آیات بلکه در آیات متعددی از قرآن “گناه” علت عذاب الهی قرار داده شده است و آنچه باعث تغییر بنیادین امت‏ها می گردد همانا گناه و کردار بد خود آنان است، و اگر امروز هم در جامعه گناه به صورت عمومی مشاهده شود باعث نزول عذاب خداوند خواهد بود. هدف خداوند از فرو فرستادن عذاب دنیوی آگاه کردن گناهکاران است تا بعد از مشاهده آن باعث توبه و بازگشتشان به سوی خدا باشد.
نکته قابل تأمل دیگری که وجود دارد انتقاد خداوند از عکس العمل برخی مردم به هنگام گرفتاری است، چنانچه خداوند متعال می فرماید:
«وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ إِذَا هُمْ يَقْنَطُونَ» [روم: 36] (وقتی برای مردم بدی و گرفتاری روی می دهد در اثر آنچه که دستانشان پییش فرستاده است، می بینی که در آن هنگام مأیوس می شوند.) آنان به جای آنکه مرگ را یادآور شوند و با مشغول شدن به امور آخرت، در مقابل قدرت باریتعالی سر تسلیم فرود آورده و صبر کنند سر ناسازگاری بنا می نهند و فراموش می کنند که بلایای طبیعی هشدار و تذکری است برای بازگشت آنها از گناه، نه دوام سرکشی و سوء استفاده شان از الطالف و عنایت خداوند عز و جل.
بعد از مشاهده دلایلی از قرآن مجید جا دارد که همه مردم از جان و دل فقط خداوند را فرمانروای عظیم جهان بدانند و همواره به حمد و ثنای او مشغول باشند و بدانند که علت زلزله، نه خداست و نه طبیعت، بلکه تنها عامل آن انجام گناه و زمینه آن است، و این امر مستلزم آن است که همه داعیان اسلام به وظیفه پیامبرگونه خود در راستای تصحیح عقیده مردم به طور کامل عمل کنند.

زلزله و اقوام پیشین به روایت قرآن
با مطالعه قرآن مجید گاهی به سرگذشت اقوامی بر می خوریم که به علت انجام اعمال خلاف شرع با زلزله یا عذاب‏هایی مانند آن نابود شده اند و بیشتر این داستان‏ها در دو سوره “هود” و “عنکبوت” آمده است که ما بالاختصار به ذکر بعضی از آنان می پردازیم.
خداوند رحمن سرگذشت قوم لوط -علیه السلام- را در سوره هود بیان داشته اند. حضرت لوط که پسر هارون و برادرزاده حضرت ابراهیم- علیهم السلام- بودند از سوی خداوند به سوی قومش فرستاده شد. ایشان بعد از سی سال که قومش را دعوت داد تعداد اندکی ایمان آورده و اکثرشان با بی توجهی به اوامر الهی به کار خلاف عفت و فطرت بشریِ لواط مبادرت می ورزیدند. وقتی امیدی برای اصلاح قوم لوط باقی نماند خداوند به جبرئیل دستور داد تا شهر قوم لوط را از جا برکند و بالا ببرد حتی که حضرت جبرئیل می فرماید زوزۀ سگ‏ها و آواز خروس‏ها را اهل آسمان می شنیدند و سپس آن را واژگون ساخت و خداوند بر آنها سنگ‏هایی از جهنم بارانید و همه هلاک شدند تا درس عبرتی باشد برای کسانی که از روی خرد عمل می کنند.
شدت برخورد این شهر به حدی بوده است که در محل آن دریایی از آب غیرمعمول از زمین خارج گشت. امروزه این محل به نام “بحر المیت” که در کشور اردن کنونی قرار دارد مشهور است و هیچ موجود زنده ای از میلیون‏ها جانور دریایی در این دریا به علت شوری بیش از حد و غیرطبیعی این آب زندگی نمی کند.
خداوند در سوره هود به ذکر داستان شعیب و قومش نیز پرداخته است؛ «و إلی مدین أخاهم شعیبا قال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره و لا تنقصوا المکیال و المیزان…»
(شعیب را به سوی قوم مدین فرستادیم که از خود آنها بود. (شعیب بدیشان) گفت: ای قوم من! خدا را بپرستید (و بدانید که) جز او معبودی وجود ندارد و از پیمانه و ترازو مکاهید، من شما را بی نیاز (از کاستن مقادیر و اوزان) می بینم و شایسته نیست با وجود ثروتمندی از چیزهای مردم بدزدید و کم‏فروشی کنید. اگر ایمان نیاورید و شکر نعمت را به جا نیاورید من بر شما از عذاب روز فراگیر می ترسم.»
در آیه دیگری از قرآن در نتیجه کم فروشی و عدم وفا به کیل (وزن) بر آنها زلزله به صورت عذاب نازل شده است؛ «فکذبوه فأخذتهم الرجفة فأصبحوا فی دارهم جاثمین» (او را تکذیب کردند و زلزله آنها را فرا گرفت و صبح کردند در حالی که در خانه هایشان (کالبدهای بی جانی) به رو افتاده بودند.)
به همین صورت اقوام دیگری همچون قوم نوح که پیامبرشان را تکذیب کردند و یا قوم صالح که علاوه از تکذیب پیامبرشان مبادرت به کشتن شتری که خداوند به صورت معجزه به سوی آنان فرستاده بود کردند، از سوی خداوند دچار عذاب شدند.
در تمامی این آیات و آیات دیگر که در جاهای مختلف قرآن به تفصیل هلاکت اقوام پیشین می پردازد این نکته وجود دارد که خداوند ارسال عذاب‏ها منجمله زلزله را به خود و به سبب کردار غیرقابل قبول انسانها نسبت می دهد و عامل اصلی آن را انجام گناه و معصیت برشمرده است. بدون شک بیان این واقعات داستان‏سرایی از سوی خداوند نبوده است بلکه هدف اصلی آن عبرت انسان‏ها بوده تا با بررسی اقوام گذشته راه درست زیستن را بیاموزند. پس جا دارد که از سرگذشت تلخ آنان درس گرفته و با توبه و اصلاح کردار خویش برای جلب رضای الله تعالی تلاش نمائیم.

عوامل حوادث طبيعی از ديدگاه احاديث و روايات
عوامل بسیاری از عذاب‏ها و گرفتاری‏های بشر در احادیث و روایات بی شماری از رسول اکرم- صلی الله علیه وسلم- و صحابه- رضی الله عنهم- وارد شده است که به اختصار نمونه ای از آن را بیان می کنیم.
در حدیثی حضرت رسول اکرم- صلی الله علیه وسلم- خطاب به مهاجرین فرمودند: «ای گروه مهاجرین! پنج حالت هستند که من پناه می خواهم که شما به آن مبتلا گردید:
1- هرگاه قومی آشکارا مرتکب عمل فحشا و بی حیایی شود در میانشان بیماری طاعون و بیماری‏های دیگری که در گذشتگان نبوده است (مثل ایدز) شیوع پیدا می کند؛
2- هرگاه ملتی در وزن و پیمانه کمی کند (کم فروشی نماید) به قحط سالی و تنگدستی و ظلم حکام مبتلا می گردد؛
3- هرگاه قومی از ادای زکات امتناع ورزد از باریدن محروم می شوند و اگر حیوانات نمی بودند اصلا باران نمی بارید؛
4- هرگاه قومی عهد خدا و رسولش را بشکند خداوند متعال دشمنی بیگانه را بر آنها مسلط می کند که دارایی آنها را (به زور و چپاول) می برد؛
5- هرگاه رهبران و پیشوایان، کتاب خداوند را پیاده نکنند و آنچه را که خداوند نازل کرده اختیار ننمایند خداوند متعال (وحدت‏شان را از بین می برد و) در میانشان جنگ و اختلاف می اندازد.» [سعادت و شقاوت در پرتوی اعمال، تالیف: علامه اشرفعلی تهانوی، ترجمه: مولانا محمد قاسم قاسمی، ص: 23،22]
در روایتی از ابن ابی الدنیا آمده است که شخصی از حضرت عایشه- رضی الله عنها- درباره زلزله سؤال کرد؛ حضرت عائشه- رضی الله عنها- فرمود: هرگاه مردم زنا را به عنوان یک امر مباح (جایز) علنا انجام بدهند و مشروب بنوشند و موسیقی بزنند آنگاه است که الله تعالی در آسمان به غیرت می آید و به زمین دستور می دهد که اینها را زیر و رو کن.
روایت شده است که حضرت عبدالله بن عمر- رضی الله عنهما- در نقاط مختلف قلمروی خود نامه هایی بدین شرح ارسال کرد:
«… آگاه باشید که زلزله در زمین علامت عقاب و عذاب الهی است. من به مردم کلیه شهرها ابلاغ می کنم که در تاریخ فلان از ماه فلان بیرون بروند و دعا و تضرع نمایند و هر کس پولی دارد در راه الله انفاق کند……»

زلزله و قربانیان 
قانون طبیعی خداوند است که با نزول عذاب، گنهکاران و بی گناهان با هم دچار آن می شوند، مگر تعداد معدودی که به سبب مبارزه جدی با گناه، خداوند آنها را محفوظ می دارند. پس به طور کلی می توان افراد جامعه را به چهار دسته تقسیم کرد:
1- گناهکارانی که عامل اصلی نزول بلا و قهر الهی هستند؛
2- بی گناهانی که از ارتکاب گناه راضی هستند و گناه گناهکاران آنان را ناراحت نمی کند؛
3- بی گناهانی که راضی به گناه دیگران نیستند ولی برای ریشه کنی گناه هیچ گونه مبارزه جدی نمی کنند؛
(همه این سه گروه هنگام عذاب دچار مصیبت می شوند.)
4- بی گناهانی که در قبال گناه به مخالفت برمی خیزند. این گروه خود را از گناه حفاظت کرده و امر به معروف و نهی از منکر می کنند. آنان مومنان واقعی هستند و از عذاب الهی محفوظ می مانند و اگر هنگام عذاب دچار حادثه ای شوند رحمت خداوند شامل حالشان شده و شهید می گردند.
پس بلا هنگام نزول عذاب عمومی است. گناهکاران و کسانی که در راه امر به معروف کاری انجام نمی دهند دچار آن خواهند شد و عده ای از خوبان نیز که دچار حوادث آن می شوند مسئولیت آنان بر عهده گناهکاران خواهد بود. [زلزله چرا؟ ص: 33،183]

راه نجات از زلزله
قرآن کریم برای نجات از عذاب و زلزله عوامل بسیاری را معرفی کرده است که مهمترین آنها عبارتند از:
1- یادآوری و اعتراف به گناه و توبه و رجوع به بارگاه الهی. همانگونه که حضرت یونس- علیه السلام- به هنگام گرفتار شدن در شکم ماهی این کار را انجام دادند؛
2- ایمان راستین به الله و دینش و عمل نمودن به قوانین الهی. همانگونه که حضرت یونس، حضرت نوح، حضرت لوط و بسیاری از پیامبران دیگر- علیهم السلام- و مومنینی که به دین الهی ایمان آوردند به همراه آنان نجات یافتند؛
3- تقوا، یعنی خودنگهداری از گناهی که اکثر جامعه در آن غرق است. قرآن در جاهای متعدد تقوا را عامل نجات دانسته است؛ «و أنجینا الذین آمنوا و کانوا یتقون» [نمل: 53]؛
4- دعای خالصانه. مانند دعای حضرت یونس- علیه السلام-؛
5- امر به معروف و نهی از منکر. در قرآن مجید بیشترین سفارش‏ها پیرامون دو امر واجب امر به معروف و نهی از منکر آمده است. اساس امر نمودن فرد گناهکار به اصلاح و نهی او از گناه، یعنی نجات گناهکار و نجات گناهکار یعنی نجات جامعه. خداوند می فرماید: «فَلَمَّا نَسُواْ مَا ذُكِّرُواْ بِهِ أَنجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ» [اعراف: 165] (وقتی آنچه را یادآور شده بودند فراموش کردند، آنهایی را نجات دادیم که از بدی نهی می کردند.)
بنا بر این می توان نتیجه گرفت که ترک تمامی عوامل زلزله و توجه به عوامل نجات بخش می تواند سبب رفع زلزله و بلایای طبیعی باشد و نه علم و پیشرفت و تکنولوژی و نه هیچ قدرت دیگری را یارای مقابله و جلوگیری از زلزله و حوادث غیرمترقبۀ طبیعی نیست، و فقط ایمان و یقین به خداست که نه تنها مصائب را دور می کند بلکه به جای آن باعث جلب خیرات می گردد؛ «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالأَرْضِ وَلَكِن كَذَّبُواْ فَأَخَذْنَاهُم بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ» [اعراف: 96] (اگر اهل آبادی‏ها ایمان آورده و از گناهان پروا کنند حتما برایشان برکت‏هایی از آسمان و زمین می گشائیم ولی تکذیب کردند و ما به سبب اعمالشان گرفتارشان کردیم.)
پس ای برادر و خواهر مسلمان! بیاید تا با ایمان و تقوای راستین راه مصلحان و بندگان نیک خدا را در پیش بگیریم و با بیرون کشیدن خود از منجلات شرک و کفر و فسق و فجور، رو به درگاه احدیت نمائیم و از صمیم قلب از کردار ناشایست خویش توبه کرده و با تمسک جستن به قوانین الهی خواستار رحمت او باشیم تا ما را از رسوایی و هلاکت مصون دارد.

نویسنده: الف. سالاری فر
منبع: سني آنلاين

درختان روزه دار

درختان روزه دار

پوزش بابت مرقومات دیر به دیر ، اما چاره ای نیست .

بارها نالیده ام اگر کسی هست کاری از دستش برمی آید و می تواند چند خطی را بنگارد یا علی ؛ اما فعلاً خودمم و خودم و مجالی برای نوشتن نه …

اما این روزها درختان شهرمان هم مثل ما روزه دارند ، درختانی که روزی افتخار شهر بودند و همه کاخک را بخاطر وجودشان به نگین سبز کویر و شهر ییلاقی می شناختند دیگر این روزها مانند مردم شهرمان حال و هوای خوبی ندارند ، کامشان تشنه ، تنشان زجر کشیده و طاقتشان طاق ؛ کسی هم نیست که به داد مردم برسد چه که درختان ، نمی دانم گناه این زبان بسته ها چیست که باید به گناه ما بسوزند …

از اینکه شناسنامه دارشان کردید و شماره گذاری متشکریم ، اما آیا به نظر خودتان مشکلی را حل می کند ؟!

tree1ای مردم اگر شما دلتان بحال درختان شهرتان نسوزد کس دیگری نیست !!!  هر چه که در توانتان هست حتی یک جرعه ی آب هم شاید مرهمی باشد بر کام خشک و دل شکسته درختان شهرمان ، اگر امروز به دادشان نرسیم شاید دیگر فرداها دیر باشد که البته باید بگویم همین امروز هم دیر شده چون اکثر درختان شاخه های خشکشان بیشتر از سبزشان است ، بسیار زود پاییز می کنند … هنوز دو ماه مانده ولی خیابان ها زرد پوش..

tree2

روزگاری در خیابان های کاخک قدم که میزدی انتهای خیابان ولی عصر تهران را متصور می شدی بخاطر چنارهای زیبایش !!  چه سود که حال چنار چندصد صاله هم حتی خوش نیست و این بسیار دردناک است .

به خاطر شهر نه به خاطر خدا جرعه ای آب به کام هر درختی که میتوانید برساند ، حداقل درختان جلو منزلتان ، باشد که دل خدا به ما رحم آید …

 

وجه تسمیه کاخک

وجه تسمیه کاخک

در مورد وجه تسمیه کاخک نظرات گوناگونی وجود دارد . از آن جمله کسانی عقیده دارند که کاخک در ابتدا کالک (Kalak) به معنای کال کوچک (یعنی این که کاخک در محل یک کال کوچک بنا شده است) که بر اثر تبدیل «لام» به «خ» به کاخک تبدیل شده است . ادامه مطلب

اندر باب این روزها

اندر باب این روزها

با خوشحالی دو روز  یا بلکم چند روزیست خیابان می ساییدند و شهر را همچون عروسی که به حجله می رود می آرایند ، چاله های جاده را می گیرند به امید اینکه نوکر می آید ، البته نوکر به دید بنیانگذار(امام خمینی) ولی از زعم خود رئیس الروئسا ..!! ( افسوس به وقت لزوم جهت سروسامان شهر برای ساکنان و میهمانانش بی تفاوتند و راه از آن می گردانند ، با تیغ آسفالتش می کنند و نمک بر زخمهایش می پاشند ؛ ولی به یمن حضور حضرت رئیس الروئسا  می آرایندش … )

اما به راستی آمدنش دردی از پیکر این پیر روزگار بر می دارد؟؟ زخمهایش را مرهم میکند؟؟ یا فقط سنگینی ای می شود باز هم بر دوش مردم رنج کشیده ؟؟!

تا به حال چه دیده ایم از تشریف فرمایی از ما بهتران؟؟ گمان می کنید کاخ نشینان را دَرکیست بر سوز دل کوخ نشینان؟ (خنده ام می گیرد ؛  ما هم نام خود را گذاشته ایم کاخک نیشن اما افسوس شاید اگر نامش را کوخک می گذاشتیم برایمان گوارا تر بود! مَثَلمان شده مَثَل سبیل چرب ).

نه دوستان … نه یاران …  کاری از دست اینان برای ما بر نمی آید …  باید بگوییم مرا به خیر تو … ! ؛ علاج کار دست خودمان است و بس ، تا چشم به دست دیگران دوخته ایم هیچ است .

مردم کویر این خطه ، مردم قناعت و صبر ؛  دل خوش کرده به آمدن همین یزیدهای روزگار !!!

 kakhk-shah

kakhk-banisadr

و البته مسرور ، سر بلند و ملتئم به لطف عزیز گرانقدر که ما را مفتخر کرده و در روز دردمندیمان به 46 دوره آفتاب پیش همراه مریدانش خود را بر سر کلوخ های شهر رسانده و همراه با مردمانش خاک بر سر ریخته و با دُر کلام خود اینچنین شرمسارمان نموده :

چقدر دردناک است …
دیدن وضع و حال زنی که برای بیرون آوردن جسد کودکانش ، خاک را با سرپنجه اش می خراشد ؛
پیرمردی که به کاشانه برباد رفته خود نگاه می کند ؛
خانواده آبرومندی که باید لباس و پتوی کهنه هدیه شان کنی …

kakhk-shariati

و سر آخر زیر گامهایشان بر سر راه  چمنزار شد .

دل شهر پر درد است و چشمهایش کاسه خون و مرثیه های من هم آتشیت بر در دردهایمان ؛ بهتر است بسنده کنم به همین مقدار و طرحی بریزیم بر شادی مردم !

موقعیت و محدوده جغرافیایی

موقعیت و محدوده جغرافیایی

بخش کاخک از توابع شهرستان گناباد با وسعت ۱۲۴۵ کیلومتر مربع ، دارای دو دهستان به نام های کاخک به مرکزیت مرغش و دهستان زیبد به مرکزیت زیبد بوده که دهستان کاخک با ۷۵۴ کیلومتر مربع وسعت ، دارای ۲۷۴ آبادی و دهستان زیبد با ۴۹۱ کیلومتر مربع وسعت ، دارای ۱۶۹ آبادی می باشد . از کل آبادی های بخش کاخک تعداد ۹۰ آبادی دارای سکنه می باشد و به غیر از شهر کاخک ، نقطه شهری دیگری وجود ندارد.
بخش کاخک از شمال و شرق به بخش مرکزی گناباد ، از شمال غرب به شهرستان بجستان از غرب و جنوب غربی به بخش مرکزی شهرستان فردوس و از جنوب به شهرستان سرایان و بخش نیم بلوک شهرستان قاین محدود می شود. ادامه مطلب

در وصف کاخک

در وصف کاخک

کاخک دیار دیرپایی است که رد پای روزگار بر جبینش باقی است و تاریخی به قدمت چند هزار ساله دارد.

گوشه گوشه این دیار کهن ، سترگی و استواری آن را فریاد می زند.

مردم این دیار قناعت را از زمین خشک و ترک خورده کویرش

محبت را از آفتاب گرم آسمان پرستاره اش

مناعت و سربلندی را از کوههای سر به فلک کشیده اش آموخته اند

شهر کاخک مدفن فرزند بزرگوار حضرت موسی الکاظم (علیه السلام) و برادر بزرگوار امام رضا (علیه السلام) حضرت سلطان محمد عابد (علیه السلام )

همه و همه آغوش گشوده اند به زائرین و گردشگران خسته از خشم کویر

وسعت شهر نه به وسعت جغرافیای آن بلکه به وسعت قلب مردمانش است

——-

کلی دل بسته بودم که دوستان میان و کاخک دات آی آرو زنده نگه میدارن ، اگه من نمیرسم حداقل همشهریانی هستن که بیان !!

اما هر کی اومد یکی دو مطلب نوشت و خیلی زود فراموش کرد و رفت !!

و ما مانده ایم و وقت کم و کاخک دات آی آر منتظر !!

هیچیکی هم اعلام آمادگی نمیکنه !! 🙁